|
حسن حضرتی علم تاریخ _ تاریخ عثمانی
| ||
|
پيشينه پژوهش در باره تاريخ شناسي ابن فندق كتاب و يا مقاله مستقلي نوشته نشده است. غير از مقدمه هايي كه در ابتداي آثار ابن فندق از سوي مصححان و يا غير از ايشان به نگارش درآمده، چند مقاله با نگاهي كلي به شخصيت، آثار و شيوه تاريخ نويسي او منتشر شده است. مهم ترين آن، مقاله علامه قزويني در "بيست مقاله" است كه احمد بهمنيار در ابتداي "تاريخ بيهق" هم آن را آورده است. وي در اين مقاله به طور كلي در باره اهميت و ارزش تاريخ هاي محلي توضيحاتي ارائه داده، سپس آثار ديگر ابن فندق را معرفي نموده و بخش پاياني مقاله را نيز به معرفي نسخه هاي مختلف تاريخ بيهق اختصاص داده است. بنابراين علامه قزويني در اين مقاله در باره اسلوب تاريخ نگاري ابن فندق بحثي ارائه نكرده است. (بنگريد: محمد قزويني، بيست مقاله( دوره كامل)، ابن سينا، 1332، ج2، صص104-117). كليم الحسيني مصحح تاريخ بيهق كه تصحيح و حواشي وي به مراتب منقح تر از كار بهمنيار است، در مقدمه انگليسي مفيدي كه نوشته است، هيچ بحثي در باره تاريخ نگري ابوالحسن بيهقي ندارد. مقاله ديگر در اين باره با عنوان "تاريخ بيهق ابن فندق و رمز جامعيت آن" از ابوالقاسم فروزاني ( كتاب ماه تاريخ و جغرافيا، ش44-45) است كه در آن برخي از ويژگي هاي مولف در توجه به تاريخ محلي بيهق مورد بررسي قرار گرفته است. البته نويسنده اشاراتي هم به مقدمه تاريخ بيهق و مبحث فايده تاريخ از ديدگاه بيهقي دارد كه بيشتر توصيف گفتار مولف در اين باب است و تحليلي در اين خصوص ارائه نشده است. بنابراين مي توان اذعان داشت كه تاكنون نوشتار مستقلي در باره تاريخ نگري و تاريخ نگاري ابن فندق كه در آن مولفه هاي تاريخ شناسي وي مورد ارزيابي قرار گيرد، به زيور طبع آراسته نشده است. زيست نامه ابن فندق ابوالحسن بيهقي به گفته خود، در كتاب نيست شده ي مشارب التجارب، در روز شنبه 27 شعبان 499 ه. ق در روستاي ششتمد از توابع سبزوار در ناحيه بيهق ديده به جهان گشود{ياقوت حموي، ص219}. اما برخي از تراجم نويسان بر صحت اين خود نگاشت ترديد كرده اند. زيرا بيهقي در جاي ديگري ( تاريخ بيهق ) عنوان كرده كه در سال 500 ه.ق در زمان قتل فخر الملك، او "در نيشابور در دبيرستان معلم" بود{بيهقي، تاريخ بيهق، ص76}. مضافا بر اين كه فصيح خوافي ذيل حوادث سال 544 ه. ق آورده كه در محرم اين سال، بيهقي در سن 54 سالگي، تاليف تاريخ بيهق را به پايان رسانده است{مجمل فصيحي، 2/714}. با اين ملاحظات تاريخ تولد بيهقي احتمالا به سال های پیش از 490 ه. بر می گردد. بيهقي دوران جواني خود را به فراگيري علوم مختلف در محضر استادان بزرگ زمان در شهر هاي مختلف خراسان از جمله بيهق، نيشابور، مرو، سرخس و... گذراند. ادب عربي، رياضيات، علم كلام، فقه، جبر و مقابله، نجوم، حكمت و فلسفه از جمله علومي هستند كه ابن فندق به فراگيري آنان بصورت جدي اشتغال داشته است. نيز آشنايي با زبانهاي عربي و سرياني و برخورداري از ذوق شعري از ديگر ويژگي هاي شخصيت علمي ابن فندق به شمار مي رود{براي آگاهي بيشتر در اين باره بنگريد به : مقدمه احمد بهمنيار به "تاريخ بيهق" و همينطور مقدمه محمد تقي دانش پژوه بر ديگر اثر بيهقي، معارج نهج البلاغه، تحقيق: محمد تقي دانش پژوه، نشر مكتبه آيه آلله العظمي المرعشي النجفي - قم المقدسه – 149 ق- الطبعه الاولي}. بيهقي چندي مناصب حكومتي از قبيل منصب قضا را در بيهق به عهده داشته است{ياقوت حموي، پيشين، ص 222}، اما با توجه به اينكه خاندان بيهقي - از جمله نياي بزرگ او فندق بن ايوب كه در دوره محمود غزنوي منصب قضا را در نيشابور داشته{بيهقي، تاريخ بيهق، ص 102}، در دوره ي غزنويان و سلجوقيان از پايگاه اجتماعي خوبي برخوردار بودند. مهم ترين مناصب حكومتي ابوالحسن، مقام قضاوت بيهق و نيز حكومت ري در زمان سلطان سنجر بوده است كه گويي خيلي كوتاه مدت بوده و بيهقي به سبب عدم علاقه و ناسازگاري با روحيات شخصي اش، از آنها كناره گيري كرده و بيشتر ايام عمر خود را صرف دانش اندوزي و دانش آموزي نموده است.{بيهقي، 1968، مقدمه انگليسي كليم الله حسيني، ص7} ابن فندق در كتاب معروف و ارزشمند خود به نام "مشارب التجارب"- كه سوگمندانه بايد گفت از بين رفته است- از تاليف حدود هفتاد كتاب سخن گفته كه ما در حال حاضر به وسيله گزارش ياقوت حموي از اين موضوع آگاهي داريم{پيشين، جلد 4 /1762 و 1763 }.[1] از اين همه آثار چند تا بيشتر به شرح زير بر جا نمانده است؛ 1. "تتمه ي صوان الحكمه" كه تتمه و ذيلي است بر صوان الحكمه ي ابو سليمان محمد بن طاهر سجستاني (م: 391)، مشتمل بر زيست نامه و شرح حال صد ويازده تن از علما و انديشمندان بزرگ در علوم مختلف از قبيل فلسفه، رياضي، طب، ادبيات و... است. نويسنده در اين كتاب تنها به معرفي اجمالي (در حدود نيم صفحه) اكتفا نموده و برخي از تاليفات آنان را بر شمرده است. }تتمه صوان الحكمه و دره الاخبار، به كوشش محمد شفيع، لاهور، 1351 } 2. لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب، كتابي است درباره ي انساب سادات به زبان عربي و در دو جلد{تحقيق: مهدي رجائي، نشر: مكتبه آیه الله العظمي المرعشي النجفي، قم المقدسه ، 1410 ق، 2 جلد} 3. معارج نهج البلاغه، كتابي در شرح نهج البلاغه و به زبان عربي است. 4. جوامع احكام النجوم، كه خلاصه 257 كتاب درباره احكام نجوم و به زبان فارسي است. 5. ازهار الرياض المريعه و تفاسير الفاظ المحاوره و الشريعه، كتابي است در امثال به زبان عربي كه نسخه اي از آن در كتابخانه سليمانيه بخش شهيد علي پاشا به شماره 2589 موجود است{نقل از رضا رضازاده لنگرودي، "تاريخ بيهق"، دانشنامه حهان اسلام، تهران، بنياد دايره المعارف اسلامي، 1372}. 6. غرر الامثال و درر الاحوال، كه اثري به زبان عربي در امثال است. نسخه اي ازآن در كتابخانه دانشگاه ليون به شماره 390 در 252 برگ موجود است{پيشين}. 7. و كتاب ارزشمند " تاريخ بيهق" كه از حيث توجه به علم تاريخ، موضوع نوشتار حاضر است. نويسنده در اين كتاب روي هم رفته از صد و چهل دهكده مهم كه در دوازده رستاق قرار داشته اند، نام برده و شرح حال رجال علم و ادب بيهق را با نثري بسيار ساده و روان به رشته تحرير در آورده است. پيش از آن كه ديدگاه ابن فندق ا در باره تاريخ -به مثابه دانشي مستقل- در اين كتاب بررسي كنيم، به عنوان درآمد، مولفه هاي تاريخ نگاري وي را در اين اثر برمي شماريم؛ 7- 1 تاريخ جامعه شناسانه يكي از ويژگي هاي تاريخ نگاري ابن فندق در تاريخ بيهق است. نسب شناسي، يكي از موضوعات اجتماعي است كه نويسنده در معرفي خاندان هاي بزرگ منطقه بيهق به آن توجه ويژه داشته و سعي مي كند گزارش هاي خود را در باره دودمان ها بر محوريت علم الانساب- كه مورد علاقه وي بوده- قرار دهد.( براي نمونه بنگريد به تاريخ بيهق، ص78) مقوله اجتماعي ديگري كه نويسنده در تاريخ بيهق بدان اهميت درخوري داده، مسئله مهاجرت خاندان هاي مختلف از بيهق به شهرهاي ديگر و بالعكس است. ابن فندق با دقت مهاجرت خاندانهاي سادات را از نيشابور به بيهق گزارش مي كند و گويي مي خواهد به خواننده اينگونه القاء نمايد كه علل و دلايل بخشي از اين مهاجرتها، فكري و اعتقادي است.( همان، ص60) موضوع ديگري كه در حوزه تاريخ اجتماعي مورد نظر ابن فندق در تاريخ بيهق قرار گرفته، درگيري هاي صنفي، طايفه اي و مذهبي است كه در منطقه مذكور هر از چند گاهي رخ مي داده است. نويسنده با دقت نظر خاصي گزارش هاي هر چند مختصر اما ارزشمندي را در اين باره ارائه داده است. ابن فندق در جايي (ص268) از محاربه اي كه "در ميان بازار قصبه" رخ داده، سخن به ميان مي آورد و اين كه چگونه اين محاربه درون بازار، به منازعه ميان محلات مختلف بيهق كشيده شده و خلق بسياري را به كشتن داده است. نويسنده در گزارش اين محاربه توضيح مي دهد كه جواني به نام ابوالحسن فوجاني عامل اين رويداد خونين بوده است.( همان جا) در جايي ديگر، نويسنده از منازعه ميان كراميان و ديگر طوايف خبر مي دهد و همين طور درگيري هايي كه ميان حنفيان و شافعيان رخ داده و آسيب هاي زيادي را به قصبه هاي مختلف وارد كرده است.(همان، ص 269) گزارش خرابي ها و عمارتها بوسيله گروه هاي مختلف - از شاهان و شاهزادگان گرفته تا تجار و بازرگانان و ساكنان عادي شهرها و قصبات منطقه- از ديگر موضوعاتي است كه ابن فندق گزارش هاي سودمندي را در باره آنان ارائه نموده است.( براي نمونه ص269) 7-2. تاريخ هاي محلي در زمره آثاري هستند كه به جغرافيا توجه ويژه اي دارند. بنابراين خلاف نيست كه تاريخ هاي محلي را تاريخ هاي جغرافيا شناسانه هم بناميم. تاريخ نگاري هاي جغرافيايي سعي مي كنند سرگذشت انسان را در ارتباط با زيست محيط او بررسي كنند. ابن فندق هم در تاريخ بيهق بدين روال عمل كرده است. توجه به آب و هواي بيهق و امراض و بيماري هايي كه به واسطه آب و هوا عارض انسان مي شود و اين كه چگونه مناطق مختلف از آب و هواي متفاوت خشك، مرطوب و... برخوردار مي شوند و تاثير پستي و بلندي زمين، كوهها و جنگلها در تغييرات آب و هوايي چيست؟ و... از موضوعاتي است كه ابن فندق ذيل تاريخ جغرافيايي به آنان توجه نموده است.( همان، صص 26-30) دقيقه اي كه اين جا هست اينكه همه اين موضوعات در قلمرو علم تاريخ و تاريخ نگاري جغرافيا شناسانه قابل جمع است. نبايد اين گونه برداشت شود كه نويسنده تمايزي ميان طبيعت و تاريخ قائل نشده و طبيعت را به صورت مستقل جزو موضوعات علم تاريخ گرفته است. برداشت راقم اين سطور اين است كه موضوعاتي از قبيل جغرافيا، آب و هوا، كوهستان، جنگل، هواي كثيف و بيماري زا، هواي پاك و... به صورت تبعي و در ارتباط با انسان مورد عنايت ابن فندق قرار گرفته و بالاستقلال براي مورخ حائز اهميت نبوده است. مطالعه تاريخ بيهق نشان مي دهد كه نويسنده در قالب درآمدي بر تاريخ انسان در محيط بيهق، به موضوعات طبيعي توجه نموده و فراتر از آن پيش نرفته است. 7-3. ابن فندق مدعي است پژوهشي كه در باب تاريخ بيهق انجام داده، كاري متفاوت از نگارش هاي پيشين در حوزه تاريخ هاي محلي است. از اين رو در صفحات نخستين كتاب به پيشينه نگارش هاي محلي با عنوان "ذكر تواريخ شهرها و ولايت ها و مصنفان آن" (صص21و22) پرداخته و از نگارش هايي مانند تاريخ بغداد، تاريخ مرو، تاريخ هرات، تاريخ خوارزم، تاريخ بيهق، تاريخ نيشابور، تاريخ خوار و... سخن به ميان آورده و در ادامه ويژگي ها، محاسن و مزاياي اثر خود را نسبت به آثار ياد شده – البته خيلي مختصر- توضيح داده است. اين نشان مي دهد كه در نزد تاريخ نگاران عهد ميانه هم توجه به پيشينه پژوهش حائز اهميت بوده است. آنان در ذيل پيشينه پژوهش سعي مي كردند بر اهميت اثر خود از حيث تازگي و بكر بودن موضوع و روش متفاوتي كه نسبت به آثار پيشين اختيار كرده اند، تاكيد نمايند. تاريخ شناسي ابن فندق ابن فندق در مقدمه تاريخ بيهق درباره ي ماهيت علم تاريخ و جايگاه آن در ميان علوم ديگر مطالب مهمي را با خوانندگانش در ميان می گذارد. به احتمال زياد متن یاد شده جزو نادر متوني است كه به صورت صريح و شفاف نه اين كه به تاريخ ورزي بپردازد، بلكه درباره تاريخ ورزي سخن گفته است. مي دانيم كه مورخان ايران اسلامي در عهد ميانه، بيشتر دل مشغول استنادات تاريخي بودند و مجموعه تفكر تاريخي آنان را حوادث تاريخي به معناي عام كلمه، شكل مي داد. اين در حالي است كه در انديشه آنان تاملات عقلي درباره ماهيت عمل تاريخ نگارانه چندان به چشم نمي خورد. نتيجه چنين رويكردي به علم تاريخ اين شد كه مورخان در نگارش هاي تاريخي بي درنگ به گزارش تحولات بپردازند، بي آنكه تاملاتي فلسفي درباب ماهيت عمل تاريخ نگارانه خویش داشته باشند. به عبارت ديگر نوعي فقر تفكر فلسفي درباره ي علم تاريخ در گذشته وجود داشته است. در اين ميان اگر مورخي مانند ابن فندق يافت مي شود كه مقدمه ای 17 صفحه ای درباره علم تاريخ مي نويسد، حتي اگر آن نوشتار احیانا از نظم و انسجام منطقي در درون برخوردار نباشد، قابل توجه و حائز اهميت بسیاری است. اگر در تمدن ايراني و اسلامي، ابن خلدون را استثناء بدانيم- البته در "مقدمه" و نه "العبر"- مي توانيم ادعا كنيم كه در دوره ي سنت همواره اين رويكرد سند گرايانه غالب بوده و اتفاق متفاوتي را غير از ميان پرده ي ابن خلدوني شاهد نبوديم. اما فارغ از اهميت " مقدمه"ابن فندق، در تحليل محتوای آن مي توان گفت نویسنده با عنايت به مبحث طبقه بندي علوم، با اشاراتي به علوم مختلف به ارزش گذاري درباره آنان پرداخته و برخي را به عنوان علوم شريف معرفي مي كند كه عبارتند از علم تاريخ، علم حديث و علم انساب؛ "چند نوع علم عزيز است{...}يكي از آن، علم حديث نبوي است صلوات الله عليه {...}و ديگر علم انساب كه شريف علمي است {...} وديگر علم تاريخ...."{مقدمه تاريخ بيهق، ص3 و4} نويسنده در ادامه با تمركز در علم تاريخ مي نويسد؛ "تواريخ خزاين اسرار امور است{...}و مركب است از علم اديان و علم ابدان[2]، اما آنچه تعلق به دين دارد شناختن ابتداي خلقت آدم عليه السلام و اخبار گذشتگان از انبياء و رسل عليهم السلام و خلفا و ملوك و آنچه اندر كتب انبياء ست عليهم السلام و احوال ائمه و مقربان دين و مقامات هر يك از ايشان و تفاصيل ملل و نحل و مذاهب و واضع هر يكي و آنچه رفته است در عهد رسول عليه السلام از مخالفان و موافقان و معجزات انبياء عليهم السلام و امثال{اينها}، آنچه تعلق به مصالح ابدان دارد آن است كه هيچ واقعه نباشد از خير و شر كه سانح گردد كه نه در عهد گذشته مثل آن يا نزديك بدان واقعه بوده باشد و چنانكه اطباء از بيماري هاي گذشتگان كه افتاده باشد و اطباي بزرگ آن را علاج كرده دستور سازند و بدان اقتدا كنند آنرا امام دانند{..}همچنين وقايعي كه افتاده باشد و سعاداتي كه در عهد گذشته مساعدت نموده اسباب آن بدانند و از آنچه احتراز بايد كرد احتراز كنند و آنچه حادث شود چنانكه در عهد گذشته از آن احتراز كرده باشند و دفع آن كرده آن را دفع كنند، ازيرا كه در عالم كمتر واقعه باشد كه پيش از آن مثل آن يا قريب بدان افتاده باشد"{صص7 و 8} نكته اي كه در اين جا حائز اهميت است اينكه، ابن فندق بر چه مبنايي علم تاريخ را جزو علوم شريفه دانسته است؟ آنهم در زماني كه شريف دانستن دانش تاريخ، اندیشه مسلط در تمدن مسلمانان نبوده و علم تاريخ در طبقه بندي علوم غالبا جايي نداشته و خیلی از اندیشمندان مسلمان از قرار دادن آن در ميان علوم نقلي نيز پرهيز داشتند.{از قرار معلوم به غير از ابو عبدالله محمد خوارزمي در مفاتيح العلوم (صص 97-130) ، ابن حزم در مراتب العلوم(ص 78)، امام فخر رازي در جامع العلوم( صص 50-65)، اخوان الصفا در رسايل( ج1، ص 266-267)، قطب الدين شيرازي در دره التاج (ص90) و چند تن ديگر، ديگران علم تاريخ را در طبقه بندي علوم خود قرار نداده اند كه از سر آمدان آنان مي توان به فارابي و ابوعلي سينا اشاره كرد. براي اطلاعات بيشتر در اين باره بنگريد به سيد صادق سجادي، طبقه بندي علوم در تمدن اسلامي، تهران: بي نا، 1360 ش، صفحات مختلف}. پرسش بنيادينی كه در اينجا طرح مي شود اين است كه آيا شريف دانستن علومي مانند تاريخ از سوي ابن فندق مبتني بر رويكردي معرفتي است و يا ريشه در مباني ديگري مانند رويكرد ديني دارد ؟ با تحليل محتواي متن ياد شده، راقم سطور بر اين عقیده است كه رويكرد نويسنده در شريف دانستن علومي مانند تاريخ، حديث و انساب رويكردي ديني است و نه معرفتي. در ادامه این مدعا بصورت مبسوط تبیین مي شود. شاه بيت كلام ابن فندق در باب علم تاريخ، قرار دادن آن جزو علوم شريف است. پرسشي كه اينجا بلافاصله در ذهن ایجاد مي شود اين است كه اساسا شرافت يك علم به چيست و تعريف ابن فندق از شرافت دانش تاريخ چيست؟ براي يافتن پاسخ مناسب به اين پرسش به ناگزير بايستي به موضوع طبقه بندي علوم و معيارهاي آن در نزد انديشمندان مسلمان توجه كنيم. مي دانيم در اين حوزه غالب انديشمندان مسلمان، متاثر از نظريات فارابي در احصاء العلوم و ديگر نوشته هاي او هستند كه دغدغه جدي در ايجاد وفاق بين علوم ديني و علوم يوناني در تمدن مسلمانان درقرن سوم هجري داشته است. وي در "الرساله فی فضيله العلوم و الصناعات" مي نويسد: "برتري دانش ها و صنعت ها به يكي از سه امر مي باشد: يا به شرف موضوع يا به سبب بحث و استقصاء كامل در دليل ها و يا به جهت بزرگي فايده اي كه در آن هست، چه آنكه در آينده باشد يا در زمان حاضر. علوم و صنعت هايي كه به سبب بزرگي فايده، بر غير خود برتري دارند مانند علوم شرعي و صنعت هايي كه در هر زمان و نزد هر مردمي بدانها نياز هست. و علومي كه بسبب پژوهش و استقصاء تام در جستجوي دليل ها بر ديگر دانش ها برتري دارند مانند علم هندسه و آنچه برتري آن سبب شرف موضوع آن است مانند علم نجوم. گاهي هر سه فضيلت يا دو فضيلت در يك علم فراهم مي گردد مانند علم الهي."[3]( ترجمه و نگارش: علي اكبر شهابي، مشهد، نشريه دانشكده الهيات و معارف اسلامي مشهد، ش سيزدهم، زمستان، 1353، ص132) بنابرين سه مبناي اساسي در تنظيم مراتب علوم - بنا به گفته فارابي - وجود دارد كه عبارتند از: 1. روش شناختي(مبتني بر سلسله مراتب براهين، استدلال ها و انحاي شناسايي موجودات ) 2- هستي شناختي و 3- اخلاقي ( مبتني بر سلسله مراتب نيازها ، نيكي ها و اغراض بشري ). اين سه مبنا با سه جنبه اصلي علوم پيوند دارند. مبناي هستي شناختي با موضوعات علوم ، روش شناختي با روش ها و شيوه ها ي شناختن اشيا ي مورد مطالعه و مبناي اخلاقي با اهداف و اغراض علوم ارتباط دارد. با شواهد و قراين موجود به نظر مي رسد شرافت علوم در نزد ابن فندق مبتني بر شرافت موضوعي و اخلاقي (نفعي) است نه روشي. به همين دليل علم تاريخ را مركب از علم اديان و علم ابدان مي داند. اين گفته ابن فندق – بر اساس توضيح خود نويسنده – به اين معنا است كه چون بخشي از علم الاديان ( سرگذشت انبياء و رسل، خلفا و ملوك ) تاريخ است، بنابرين علم تاريخ شرافت دارد. و يا چون علم تاريخ فوائد زيادي براي دنيا و آخرت انسان دارد و مايه ي عبرت براي اوست، فلذا شرافت اخلاقي هم دارد. چون اسباب سعادت و رستگاري انسان را فراهم مي سازد. ابن فندق از همين زاويه هم چون بخشي از علم الابدان را جزو تاريخ مي داند، بنابرين علم تاريخ را مركب از علم الابدان هم بر مي شمارد. در مقابل، ابن فندق هيچ شرافت روشي براي علم تاريخ قائل نيست و از اين نظر جايگاه مناسبي براي آن در ميان علوم ديگر مترتب نيست. از نظر ابن فندق، علم تاريخ علمي شنيداري( سماعي )است كه در آن انسان مبتني بر قوه ي حس با مجموعه اي از گزاره ها ي مبتني بر " حفظ مطلق " سرو كار دارد.{ مقدمه ، ص8 و 10}بنابراين تاريخ شناسي در رديف علوم اخس قرار مي گيرد كه با قوه ي عقل نسبتي ندارد. به زعم ابن فندق علم تاريخ دانشي است كه " مدار افلاك آن برقطب نقل است ".{مقدمه، ص 7} اگر از همين زاويه به تاليفات ابن فندق نظر بيندازيم، روشن مي شود كه رويكرد نقلي، مشخصه ي اصلي نگارش هاي او را تشكيل مي دهد. كتاب تتمه ي صوان الحكمه و دره الاخبار كه مشتمل بر زندگينامه و شرح حال صد و يازده تن از علما و انديشمندان بزرگ در علوم مختلف از قبيل فلسفه، رياضي، طب، ادبيات و ... مي باشد، در معرفي اشخاص (كه در حدود نصف صفحه به هر كدام اختصاص يافته)، تنها زيست نامه و آثار آنان مورد توجه نويسنده قرار گرفته است ولا غير. يا در كتاب تاريخ بيهق، خواننده با توصيفي ساده از سلسله هاي حكومتي مانند محموديان و سلجوقيان روبروست كه كاملا عاري از تحليل و تعليل است.(تاريخ بيهق صص72-77). همين رويه در كتاب "لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب"پی گرفته شده كه صرفا گزارش انساب است با تاكيد ويژه بر انساب ائمه معصومين و قريش و تيره هاي مختلف آن. از شیوه تاریخ نگاری ابن فندق در "مشارب التجارب" اطلاع چندانی نداریم. اما خوشبختانه ابن اثیر در الکامل در ذکر حوادث سال 568 ه.(درگذشت ارسلان و فرمانروایی پسرش سلطان شاه محمود و پس از او فرمانروایی فرزند دیگرش سلطان تکش و کشته شدن موید آی ابه و فرمانروایی پسر او)، از کتاب مشارب التجارب در حدود هفت صفحه عینا نقل کرده است.( الکامل، ج22، صص19-26) با تامل در این صفحات می توان به این جمع بندی رسید که ابن فندق احتمالا در این کتاب به سبک و شیوه تاریخ نگاران پیش از خود همانند بلعمی، عتبی و گردیزی عمل نموده است. زیرا تفاوت بنیادینی در سبک تاریخ نگاری او با معاصران خود وجود ندارد. در این چند صفحه ابن فندق کاملا به تاریخ سیاسی نخبه گرا در قالب توصیف حوادث توجه نموده و از تعلیل و تحلیل رویدادها پرهیز كرده است.(پیشین) شاید این قضاوت را نتوان به کلیت محتوای مشارب التجارب تعمیم داد، اما از آنچه به دست آمده چیزی فراتر از پای بندی نویسنده به یک تاریخ نگاری توصیفی سیاستگرای نخبه محور نمی توان برداشت کرد. بنابراين نويسنده در نوع نگاه به علم تاريخ، كاملا رويكرد نقلي و توصيفي را در پيش گرفته و رويكرد عقلي را در اين دانش، حداقل در نگاشته هاي خود وارد نكرده است. با عنايت به ديگر مولفه هاي دانش تاريخ از ديدگاه ابن فندق، مي توانيم نمونه هاي بيشتري را در اثبات مدعاي اين نوشته جمع آوري كنيم، از آن جمله است؛ الف: نويسنده در مقدمه ي مورد نظر، تاريخ شناسي را نه دانشي مستقل بلكه دانشی در ذيل علم اخلاق ديده است. بر اين اساس توضيحات مفصلي در باب فايده ي تاريخ ارائه نموده كه محورها ي اصلي آن موارد زير است: 1- علم تاريخ مايه عبرت انسان است تا با مطالعه ي آن، خطاها و اشتباهات گذشتگان را تكرار نكند و خود را به كمال برساند.{مقدمه، صص مختلف} 2- علم تاريخ مقوم عقل تجربي است، "...از عقول، عقلي بود كه آن را عقل تجاربي خوانند. چنانكه ميوه را كمال در پختگي است، كمال راي در تجربت است و در امثال مردم تجربت افتاده را نضيج الراي خوانند و تجربت را سه طريق است، يكي اموري كه آدمي خود مباشر آن باشد از محبوب و مكروه و صاحب واقعه ي آن گردد، ديگر آنكه غيري را از امثال و اقران خويش صاحب واقعه ي آن بيند و يابد در عهد خود، و ديگر آنكه از احوال و اخبار متقدمان به وي رسد و آنچه اسباب سعادت و اسباب بلا و محنت ايشان بوده باشد معلوم وي شود ..."{مقدمه، ص12} 3- انسان در تاريخ با انديشه هاي متعالي آشنا مي شود و در نتيجه عقل جمله عقلاي عالم به وي مي رسد؛ "كسي كه در تواريخ تامل كند و اخبار گذشتگان بداند در هر حادثه و واقعه كه او را پيش آيد از عهد آدم عليه السلام تا به عهد وي جاري، مجري آن باشد كه او با جمله عقلاي عالم در آن مشورت كرده باشد، و اين معني از مشورت نافع تر است زيرا كه بزرگان، گذشتگان و متقدمان مصالح خاص خويش نگاه داشته اند در وقايعي كه ايشان را افتاده باشد و ارباب مشاورت در عهد و زمان حاضر مصالح غير خويش نگاه دارند، و عنايت مردم به خاص احوال خويش صادق تر از آن بود كه به احوال ديگري و در حفظ مصالح خويش امين تر از آن بود كه در حفظ مصالح غير خويش، لاجرم هر كه در تاريخ تامل كند، در هر واقعه كه او را پيش آيد نتيجه عقل جمله عقلاي عالم به وي رسيده باشد و دست غوغا و لشكر وقايع و حوادث از تاراج ذخاير فكرت او فرو بسته باشد و علايق تمكين او گسسته نيايد، چراغ شكيبايي برافروزد و ديده ي باز عبرت بخيوط غيرت بردوزد و غبار توزع خاطر او بصوب فكرت فرو نشيند، بر بلا مي تازد و با قضا مي سازد، نتايج عقول گذشتگان را رايگان بخرد و به آتشي كه ديگران برافروخته باشند استضائت جويد"{مقدمه، ص13} 4- ملوك و امرا به علم تاريخ نيازمند تر از همه هستند،".... زيرا كه مصالح كلي عالم تعلق به راي و رايت ايشان دارد، و هرچه در ممالك حادث شود از خير و شر تمشيت و دفع آن ايشان را بايد فرمود و ايشان به معرفت حوادث و وقايع ملك و مكايد حروب وتدبير ها كه ملوك گذشته كرده باشند حاجتمند باشند، چنانكه اطباي عهد باصول ومعالجات و كتب متقدمان، ادبا و فصحا به كتب و تصانيف گذشتگان و سلف ...{مقدمه، ص، 15} 5- در تاريخ بايد به سرگذشت ابرار و نيكان توجه نمود "اگر كسي را شبهتي افتد كه بعضي از تواريخ موضوعات و مفتريات و اساطير الاولين بود و بر آن اعتمادي نباشد، چون صدق با كذب و غث با سمين و صواب با خطا امتزاج و اختلاط پذيرد تمييز عسر شود، و حل اين شبهت آن است كه هرچه از آن فايده باشد بنظر تحقير و تصغير و قلت مبادلات بدان التفات نبايد نمود ...{مقدمه، ص16} مي دانيم كه مورخان عهد ميانه توجه خاصي به موضوع فايده تاريخ داشتند و در مقدمه آثارشان به اين موضوع مي پرداختند. به نظر مي رسد برخي از صاحب نظران برداشتي نادرست از اين موضوع ارائه كرده اند كه براي نمونه مي توان به محسن مهدي و ديدگاه او در اين باره اشاره كرد. او دلیل پرداختن مستمر مورخان به مبحث فايده تاريخ را اين گونه تحليل مي كند كه؛ "ذكر فوائد تاريخ نويسي بويژه فوايد ديني تاريخ، جنبه تدافعي مورخان دوره اسلامي در برابر تازش هاي فيلسوفان و متكلمان منتقد تاريخ در قرن سوم و چهارم هجري قمري بوده است ....متكلمان و ساير علماي ديني، تاريخ را علم غير ضروري و ناسودمند قلمداد مي كردند. مورخان نيز با پيش كشيدن فوايد دنيوي و اخروي مطالعه ي تاريخ و عبرت گيري از آن براي سامان مند كردن زندگي، درصدد بودند از تندي و برندگي انتقادات منتقدان در مورد ناسودمندي تاريخ براي بشر بكاهند. از اين روي ذكر فوائد مطالعه تاريخ در ديباچه هاي كتب تاريخي، به يك سنت تاريخ نويسي تبديل شد."{محسن مهدي، فلسفه تاريخ ابن خلدون، ترجمه مجيد مسعودي، چاپ سوم، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1373، ص 72 و 187} اين كه مورخان دوره ي ميانه توجه خاصي در پرداختن به فايده ي تاريخ از خود نشان داده اند، بيش از آنكه به گفته محسن مهدي واكنشي تدافعي در مقابل ديدگاههايي باشد كه تاريخ را علم سودمندي نمي دانستند، بلكه منبعث از يك وجه ايجابي است كه عبارت از نگاه عالمان مسلمان به علم تاريخ در ذيل علم اخلاق است. به عبارت ديگر آنان در قالب رويكردي ديني و نه معرفتي، مبحث فايده ي تاريخ و ارزش اخلاقي آن را مهم تر از خود تاريخ به عنوان يك دانش، مورد توجه قرار مي دادند. ابن فندق هم دقيقا چنين رويكردي به علم تاريخ دارد و از اين روست كه در مقدمه كتابهاي مختلف خود اندر فوايد علم تاريخ، به تفصيل قلمفرسايي نموده است. در سنت تاريخ نگاري مسلمانان، موضوع تحولات سياسي بيش از تحولات اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مورد توجه بوده است. بر اين اساس بخش زيادي از گزارش هاي مندرج در مراجع تاريخي درباره رخدادهاي سياسي است. سرگذشت ملوك، امرا، واليان، حاكمان و... مهم ترين دغدغه ي مورخان در دوره ي سنت بود. در مقابل موضوعاتي كه در حوزه اقتصاد، فرهنگ و اجتماع مي توانست مورد توجه قرار بگيرد، مغفول مانده است. مورخان در توجه به تاريخ سياسي هم، رويكرد ي نخبه گرايانه را در پيش گرفته اند. اتخاذ چنين رويكردي از سوي مورخان دوره ي ميانه نه از آن جهت كه مناسباتي بين ايشان و ساختار قدرت ها بوده است( كه البته در موارد زيادي اين روابط بصورت تنگاتنگ وجود داشته) بلكه به نوع تفكر آنها درباره قدرت و ماهيت آن برمي گردد كه عبارت است از نگرش قدسي به قدرت كه در نزد غالب مورخان ايراني – اسلامي كه قائل به كلام اشعري بودند وجود داشت. در مواردي هم اين انديشه با نگرش شاه آرماني ايراني مبتني بر تفكر فره ايزدي و فر كياني در هم مي آميخت وهمه در خدمت تقديس قدرت و القاء تلقي الوهي از آن قرار مي گرفت. ابن فندق از اين زاويه تفاوتي با ديگر مورخان عهد سنت ندارد. او هم بسان ديگر مورخان ايران اسلامي، نخبه گراست و وجه "سياست" را وجه غالب نگارش هاي خود قرار داده است. همان گونه كه پيشتر گفته آمد، علم تاريخ در نزد ابن فندق فاقد شرافت روشي است. از همين روست كه وي دانش تاريخ را تقريبا برابر با قصه و داستان گرفته است. زيرا مشخصاتي كه بر مي شمارد، آن را از مقام دانشي كه نياز به ممارست و رياضت فكر داشته باشد تا به واسطه آن به مهارت و به تبع آن به توليد نظر و ايده در آن دست يافت، به شدت پايين مي آورد. از اين نظرگاه برخي از ويژگي هاي دانش تاريخ را از ديده ابن فندق _ علاوه بر موراد ذكر شده _ مرور مي كنيم؛ 1. تاريخ علمي لذيذ و آسان فهم است،"علم تاريخ علمي لذيذ است و مقبول، فايده هشاشت به ارزاني دارد و بملامت و سآمت كمتر ادا كند و خطوات خطرات از رسيدن به انتهاي آن عاجز نمانند، و بنان و زبان از تحصيل و تفصيل آن قاصر نگردد و انقطاع بحكم مشاهده محسوسات بر مورد آن مستولي نشود و..{مقدمه، ص 9} و باز در اين باره؛ " و تاريخ دانستن باز آنكه فايده ي بزرگ دارد سهل المتناول باشد استفاده از آن زيادت كلفت ومشقتي نباشد، زيرا كه معول در ديگر علوم بر حفظ و فهم باشد و درين علم بر حفظ مطلق و آنگاه چون ياد گيرند در روزگار از وقايع و حوادثي كه مي افتد بدان وقايع و حوادث نزديك، آنرا تذكر و تجديد حاصل مي آید و بحكم ميل نفس بدين، حفظ اين علم آسانتر است و امتحان برين گواه است كه مردم از تواريخ و حكايت چندان ياد گيرند در مدتي كه عشر آن از نحو و لغت و فقه و حساب و غير آن ياد نتوانند گرفت.{ص 10} 2. تاريخ تحريك كننده ي حس كنجكاوي انسان است و از اين رو همه ي انسانها ذاتا و فطرتا تاريخ گرا هستند. به عبارت ديگر دانش تاريخ دانشي نيست كه مورد علاقه ي عده اي خاص مثل ديگر دانش ها باشد، بلكه همه انسانها بطور عام به آن توجه مي كنند؛"در غريزت آدمي است اخبار و استخبار...، چه آدمي را حق تعالي محب اخبار و استخبار آفريده است كه روشني خزانه حفظ اسرار را مصون ندارد و آفتاب ودايع اسرار دوستان را در كسوف صروف بنگذارد و به تمام انجلاء آن را تحصيص كند و چون چنين بود معرفت تواريخ و اخبار عالم لازم اين محبت باشد و اگر اين محبت اخبار و استخبار در غرايز آدميان مركب نبودي از گذشتگان هيچ شريعت و فضايل و اخبار و حكايات بمتاخران نرسيدي و..."{ص 9} 3. تاريخ بهترين علم براي رفع خستگي است؛ " ملوك و امرا پيوسته به حفظ مصالح مبتلي باشند و افكار ايشان در آن معاني مستغرق و استراحت ايشان از تحمل اعباء ملك بتامل و سماع تواريخ تواند بود، چه خواطر و ضماير ايشان را كلالت و فتور و تعب و نصب زيادت گرداند و در وقت نشاط و آسايش هيچ علم ملايم تر از علم تواريخ نبود."{ ص،17 } به نظر مي رسد، هيچ نيازي به توضيح درباره نقل قول هاي فوق نباشد. به اندازه كافي جملات بالا نشان دهنده نگرش نويسنده در باب جايگاه اهميت و كاركرد علم تاريخ است. در كنار ويژگي هاي پيشگفته، تاكيد ابن فندق به مقوله مشيت الهي در تاريخ {مقدمه، ص7} و همچنين عدم تفكيك مقولات فرا تاريخي( مانند معجزه و كرامات پيامبران و امامان )از حوادث تاريخي{مقدمه، ص 8}( تفكيكي كه مورخان بزرگي مانند مسعودي در تاريخ نگاري خود بدان توجه داشتند و به تبع آن، مسعودي وقتي به مبحث معراج مي رسد آن را مسكوت مي گذارد{مسعودي، ص638}. تاريخ شناسي ابن فندق را كاملا همسو با سنت يوناني و ارسطويي نشان ميدهد و این که تصور کنیم او متفاوت از گفتمان مسلط، اندیشیده و عمل نموده است، به نظر می رسد تصور قابل دفاعی نباشد. حاصل سخن ابن فندق اگر سخن از شريف بودن علم تاريخ به ميان مي آورد، به دليل شرافت موضوعي اين دانش در كنار علوم ديگر مانند علم حديث و علم الانساب است كه مهم ترين وظيفه شان تبيين و ترويج ابعاد و اجزاء مختلف تاريخ پیامبران و از جمله پيامر اسلام و امت اوست. بيهقي در مقابل شرافت موضوعي و اخلاقي (نفعی) كه به دانش تاريخ قائل است، اصلا به شرافت روشي اين دانش اعتقادي ندارد. بر اين اساس آن را تا سطح علمي سماعي و مبتني بر حفظ مطلق تنزل مي دهد. مي توان گفت ابن فندق ذيل سنت ارسطويي، علم تاريخ را دانشي مي داند كه ناظر بر امور جزئي و منفرد است، فلذا علم حقيقي نمي تواند به شمار آيد و به همين سبب فاقد شرافت روشي است. اين رويكرد ابن فندق در قرن ششم هجري در نقطه ي مقابل ديدگاه ولتر در قرن هجدهم ميلادي در اروپا ست. ابن فندق و ولتر هر دو در آثارشان اين عبارت را به كار برده اند كه" تاريخ اشرف علوم است." اما ولتر در اين جمله اشاره به شرافت روشي علم تاريخ دارد. زيرا در توضيح آن عنوان مي كند كه در علم تاريخ انسان هم خالق است و هم مخلوق و چون دانش تاريخ تنها دانشي است كه انسان در آن از چنين وضعيتي برخوردار است و از آن رو كه شناخت خالق از مخلوق كاملترين شناخت ها است، بنابراين معرفت تاريخي جزء كاملترين معرفت هاست و از اين جهت مي تواند اشرف علوم باشد[4]. كلام آخر اينكه، ابن فندق در رديف ديگر مورخان ايراني _ اسلامي، متاثر از تاثير و نفوذ سنت ارسطويي درباره ي علم تاريخ، قلمفرسايي نموده است. نمي توانيم با استناد به تعابير ظاهرا متعالي كه او در مقدمه تاريخ بيهق درباره ي علم تاريخ بكار برده، تاريخ شناسي او را بطور مبنايي متفاوت از ديگر مورخان عهد ميانه ايران ارزيابي كنيم. بنابراين تفاوت او با ديگر مورخان عهد ميانه ايران در نگاه به علم تاريخ، بنايي است و نه مبنايي. با اين حال نبايد از اين موضوع غفلت نمود كه ابن فندق ذيل گفتمان مسلط زمانه، با تاليف مقدمه اي مبسوط و البته ارزشمند، در تعين بخشيدن به دانش تاريخ و فايده آن، قدم مهمي برداشته است. به اين معنا كه پيش از وي هيچ كدام از مورخان به صورت منسجم به اين موضوع نپرداخته بودند. اين كه چگونه ابن فندق به اين نتيجه رسيد كه آن مقدمه طولاني را در باب تاريخ و فايده آن بنويسد؟ و در اين باره متاثر از كدام انديشمند و مورخ پيش از خود بود؟ بر ما پوشيده است. شايد اگر "مشارب التجارب"باقي بود، مي توانستيم با مراجعه به استنادات و ارجاعات آن، پاسخي درخور به پرسش مذكور پيدا كنيم.
مراجع -یاقوت حموی، معجم الادباء، بیروت، دار احیاء التراث العربی، الجزء الثالث عشر، 1993م. -احمد بن محمد خوافی، مجمل فصیحی، مقدمه، تصحیح و تحقیق: محسن ناجی نصرآبادی، تهران، اساطیر، 1368 -ظهيرالدين ابوالحسن علي بن ابي القاسم زيد البيهقي، تاريخ بيهق، به كوشش: دكتر قاري سيد كليم الله حسيني، حيدر آباد، دايره المعارف العثمانيه، 1968 -ابوالحسن علی بن زید بیهقی، تاریخ بیهق، با تصحیح و تعلیقات مرحوم احمد بهمنیار و مقدمه مرحوم میرزا محمد بن عبدالوهاب قزوینی، تهران، چاپخانه اسلامیه - ، معارج نهج البلاغه، مصحح: محمدتقی دانش پژوه، قم المقدسه، نشر مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، 1409ق - ، تتمه صوان الحکمه و دره الاخبار، ترجمه ناصرالدين عبدالملك منتجب الدين منشي يزدي،تصحيح و تعليق: علي اوجبي، تهران: حكمت، 1387 - ، لباب الانساب والالقاب والاعقاب، تحقیق: السید مهدی الرجائی، قم، نشر مکتبه آیه الله العظمی المرعشی النجفی، 1410، الطبعه الاولی - ، ازهار الریاض المریعه و تفاسیر الفاظ المحاوره و الشریعه، استانبول، کتابخانه سلیمانیه، نسخه خطی به شماره 2589 -رضا رضازاده لنگرودی،"تاریخ بیهق"، دانشنامه جهان اسلام، دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دایره المعارف اسلامی، 1372ش -حسین بن محمد تقی نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، تهران، مکتبه الاسلامیه، 1382ق -محسن امین، اعیان الشیعه، بيروت:دارالتعارف للمطبوعات، 1354ق. -آقا بزرگ محمد محسن طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، نجف، الطبعه العلمیه، 1373ق -قاضی نورالله شوشتری، مجالس المومنین، تهران: كتابفروشي اسلاميه، 1365 -محمد قزوینی، بیست مقاله، تهران، ابن سینا، 1332 -حمدالله بن ابي بكر بن احمد بن نصر مستوفی قزويني، تاریخ گزیده، به اهتمام عبدالحسين نوايي، تهران: اميركبير، 1364، چاپ سوم. -ابوحامد احمدبن الحسین البیهقی، شعب الایمان، تحقیق: محمد السعید بسیونی زغلول، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1410 -ابونصر فارابی، رساله فی فضیله العلوم والصناعات، حیدرآباد دکن، مطبعه جمیعه دائره المعارف العثمانیه، 1984م. الطبعه الثانیه - ابونصر فارابی،"الرساله فی فضیله العلوم والصناعات"، ترجمه و نگارش: علی اکبر شهابی، مشهد، نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی مشهد، ش سیزدهم، زمستان1353 - سید صادق سجادی، طبقه بندی علوم در تمدن اسلامی، تهران، بی نا،1360 - عثمان بکار، طبقه بندی علوم از نظر حکمای مسلمان، با مقدمه سید حسین نصر، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی،1381 - ابن اثیر، تاريخ کامل، تهران: اساطير، 1370 - محسن مهدی، فلسفه تاریخ ابن خلدون، ترجمه مجید مسعودی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1373، چاپ سوم - ابوالحسن علی بن الحسین المسعودی، مروج الذهب، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1374، چاپ پنجم [1] اين كتاب مشتمل بر رويدادهاي تاريخ ايران در طول 150 سال، از 410 ه. ق كه تاريخ يميني ختم مي شود تا حدود 560 ه.ق بوده است. به ديگرسخن اين كتاب تقريبا تمام تاريخ دوره ي غزنويان و سلجوقيان و نيمه نخست دوره خوازرمشاهيان را شامل مي شد. حمدالله مستوفي در تاريخ گزيده{ص6} مشارب را در زمره منابع خود بر شمرده، روشن مي سازد اين كتاب تا سده ي هشتم موجود بوده است.{قزويني، بيست مقاله، ابن سينا، ادب، 1332، ص 83 -84} [2] . غالب حدیث شناسان حدیث یاد شده را که منسوب به پیامبر(ص) است، ثقه ندانسته و بر مرسل بودن آن تاکید کرده اند، بنگرید: ابوحامد محمد بن محمد الغزالی، 1/صص54-59 و- ابوبکر احمد بن الحسین البیهقی، 2/251. [3] . برای متن اصلی رساله یاد شده بنگرید: رساله فی فضیله العلوم والصناعات، للعلامه الحکیمابی نصر محمد بن محمد بن طرخان الفارابی، حیدرآباد الدکن، بمطبعه جمیعه دایره المعارف العثمانیه، الطبعه الثانیه، 1948م [4] . ولتر به مدت چهل سال به كار تاريخ نويسي مشغول بوده و نگارش اين نوع از آثار خود را بيشتر از سال 1731 و با توجه به جريانات زندگاني پر ماجراي شارل دوازدهم سوئد آغاز كرده است. كتاب "قرن لويي چهاردهم" به سال 1751 منتشر شده است. كتاب "تقويم وقايع دوره امپراتوري" و مجموعه تحقيقاتي كه ولتر از سال 1740 آغاز كرده بوده است، تحت عنوان "تاريخ كلي آداب و رسوم و روح ملل" به سال 1756 به چاپ رسيده است.ولتر "تاريخ روسيه" را بين سالهاي 1759-1763 نوشته است و "تلخيصي از جريانات عمده قرن پانزدهم" در سال هاي 1755 و 1763 و 1768 و بالاخره "تاريخ پارلمان پاريس" به سال 1769 منتشر شده است. بنگريد: كريم مجتهدي، فلسفه و تجدد، تهران: اميركبير، 1384، ص 134 [ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ 19:1 ] [ حسن حضرتی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||